تبليغاتX
همه جوره
همه جوره
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 توسط  |
ویکی پدیا :

سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵ - ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (قبل از آن بهجت) شاعر ایرانی بود که شعرهایی به زبان‌های فارسی و ترکی آذربایجانی دارد. از شعرهای معروف او می‌توان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» به فارسی و «حیدر بابایه سلام» (به معنی سلام بر حیدر بابا) به ترکی آذربایجانی اشاره کرد. روز وفات این شاعر در ایران «روز ملی شعر» نام‌گذاری شده‌است.


شهریار به سال ۱۲۸۵ در روستای خشگناب در بخش قره‌چمن آذربایجان ایران در اطراف تبریز متولد شد. پدرش حاج میر آقا خشگنابی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز به تهران رفت و در مدرسهٔ دارالفنون (تا ۱۳۰۳) و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد. حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری «به علل عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر» ترک تحصیل کرد (زاهدی ۱۳۳۷، ص ۵۹). پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت و به سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. بعدها دانشگاه تبریز وی را يکی از پاسداران شعر و ادب ميهن خواند و عنوان استاد افتخاری دانشکده ادبيات تبريز را نیز به وی اعطا نمود شهریار پس از انقلاب ۱۳۵۷، شعرهایی در مدح نظام جمهوری اسلامی و مسئولین آن، از جمله روح الله خمینی و سید علی خامنه‌ای و نیز اکبر هاشمی رفسنجانی (انتشار پس از مرگ شهریار)سرود.

شهریار در روزهای آخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۱۳۶۷، بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرا در تبریز دفن شد.

شهریار دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی داشت.



عشق و شعر

مقبره شهریار در مقبره الشعرای تبریزگفته می‌شود، شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می‌شود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان می‌شود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می‌رسد و همراه شوهرش به عیادت محمد در بیمارستان می‌رود. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان شعری را که دو بیت آن در زیر آمده است، در بستر می‌سراید. این شعر بعد ها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا
...

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی می شود به صورت جدی به شعر روی می آورد و منظومه های زیادی را می سراید.



دیوان شهریار تقدیم به شما:
فايل هاي ضميمه
نوع فايل: zip heydarbaba.zip (167.9 کيلو بايت, مشاهده : 254)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم دی 1386 توسط  |

حکایت اتابک تکله

در اخبار شاهان پیشینه هست

 

که چون تکله بر تخت شاهی شست

به دورانش از کس نیازرد کس

 

سبق برد اگر خود همین بود و بس

چنین گفت یک ره به صاحبدلی

 

که عمرم بسر رفت بی حاصلی

بخواهم به کنج عبادت نشست

 

که دریابم این پنج روزی که هست

چو می‌بگذرد ملک و جاه و سریر

 

نبرد از جهان دولت الا فقیر

چو بشنید دانای روشن نفس

 

بتندی برآشفت کای تکله بس!

طریقت بجز خدمت خلق نیست

 

به تسبیح و سجاده و دلق نیست

تو بر تخت سلطانی خویش باش

 

به اخلاق پاکیزه درویش باش

بصدق و ارادت میان بسته‌دار

 

ز طامات و دعوی زبان بسته‌دار

قدم باید اندر طریقت نه دم

 

که اصلی ندارد دم بی‌قدم

بزرگان که نقد صفا داشتند

 

چنین خرقه زیر قبا داشتند

 
 
بوستان سعدی